اولین غلتیدن آترین جونی . . .
مامان خاطره مستاصل . . .
گزارش عجله ای . . .
هر روز صبح با دیدن چشمای معصومت تمام خستگی های شبانه ام فراموشم میشه. هنوز گیج از بدخوابی دیشبم که تو سرحال و پر انرژی چند ثانیه ای بهم خیره میشی و بعد از لبخند من چنان خنده ی پر ذوقی تحویلم میدی که یه وقتایی فکر میکنم شاید بهونه های دیشب فقط یکسری شوخیه کودکانه بوده, شاید میخواستی شدت علاقه ی من رو به خودت محک بزنی. دردونه ام نگاه معصومانه، حرکات شیرین و صدای ظریف و دوست داشتنیت دنیا دنیا شور و شوق زندگی در رگهامون به جریان میندازه. این روزهای تکرار نشدنی زندگی من و باباییت خیلی بیشتر از اونچه فکرش رو میکردیم برامون لذتبخشه. هر روز به نسبت روز قبل تغییرات بیشتر و جذابتری میکنی. با اینکه هنوز 3 ماهت تموم نشده اما کاملا من و باباییت رو میش...
آترین چرا آترین شد . . .
مادر جونی تو این مدت که از تولد شما میگذره اولین سوالی که همه اول از همه از من و بابایی میپرسن معنی اسم قشنگ شماست نمیدونم چرا پستی درباره ی اسم خوشگل شما نذاشتم ولی به نظرم هنوزم خیلی دیر نیست عزیزم. مهم اینه که تو بدونی من و بابایی تمام سعیمون رو کردیم که اسمی متناسب با طرز فکر و فرهنگمون برای شما یکی یه دونه پیدا کنیم امیدوارم نامدار باشی و همیشه این اسم برات مایه ی افتخار و مبارک باشه در کتاب اسامی : آذرین مانند آتش - زیبا و پر انرژی آترين ... مظهر نور، روشنایی و درخشندگی/(به مجاز) زیبارو نام یکی از پادشاهان خوزستانی در زمان داریوش بزرگ. در دورهی هخامنشی آترین بانویی نامدار از بازما...
نویسنده :
مامان خاطره
10:18
حس و حال ما در ماه دوم آترین . . .
دردونه ی مامان این روزامون خیلی زود میگذره،خیــــــــــــــــــــــــلی. . . میترسم قدرشون رو خوب ندونسته باشیم، نگرانم که نکنه حسرت کار نکرده یا کرده ای رو در آینده بکشم. این لحظه ها هیچ وقت دیگه ای بین من و بابایی و تو تکرار نمیشه. به اندازه ی تموم عمرم میخوام این لحظه ها رو تو وجودم ثبت کنم. میخوام با هر نفسم بوی دلچسبت رو تو عمق وجودم محبوس کنم تا برای تموم عمرم حس مادرانه ای رو که با این بو بهم دست میده تو ذهنم حک بشه. فراموشم نشه که با چه لذتی از شیره ی جونم بهت غذا و با تمام شوقم نگاهت میکنم. فراموشم نشه که تو همین مدت کم چقدر بهت دلبسته شدم، دلبسته نه؛ به معنی واقعی کلمه وابسته ات شدم. وابستگی من به استشمام بوی...
ماه دوم آترین به روایت تصویر . . .
اولین کلمه آترین . . .
وااااااای خدای من!!!! نمیدونی چقدر هیجان انگیز بود.......... بابا بهنام پاهات رو شسته بود و من مشغول زدن کرم نرم کننده ات بودم. شما هم محو تماشای من و بابا بهنام که داشتیم باهات حرف میزدیم و قربون صدقه ات میرفتیم که یهو یه کلمه یا یه جمله نمیدونم یه صوت خیلی عجیب ولی برای ما بامزه از دهن خوشگلت بیرون اومد و گفتی "گـــــــــی گــــــــــــــــــــــــــه" !!!!!!!!!!!!! نمیدونم شاید به نظر بقیه مسخره باشه ولی برای ما خیلی جذاب و شیرین بود نمیدونم بااین بی جنبگی من و بابایی وقتی شما به حرف بیوفتی میخواد چی بشه؟! فکر کنم کار و زندگی تعطیل میشه و صبح تا شب مشغول قربون صدقه رفتن شما میشیم ...
چهل روزگی آترین گلی . . .
گل دخترم متاسفانه چون من و مامان زهره دست تنها بودیم نشد از پروسه ی حموم بردنت فیلم بگیریم. عکس ها هم فقط از بعد از حموم گرفته شده. مامان زهره خیلی نگران بود شما خدایی نکرده سرما بخوری چون شوفاژهای ساختمون هنوز روشن نشده و اصرار داشت حتما سر ظهر که گرم تره شما شسته بشی. بابا بهنامم بنده خدا هر کاری کرد نتونست کار و بارش رو اون روز کم کنه. به خانومی خودت ببخش نازنینم. . . . دورت بگردم تو حموم که اصلا گریه نکردی و لباساتم با آرامش تنت کردیم . خدا رو شکر تا حالا که میونت با آب بازی خوب بوده اما بابا بهنام زودتر اومد خونه و کلی به دختر نمکیش که بقول خودش شبیه فلسطینی ها شده بود خندید و ذوقت رو میکرد ...






